الهام وفامهر
وب نوشته هاي کاملا شخصیم/ (مجری و گزارشگر سیما)
 
صدمین یادداشت این وبلاگ
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

 

 

سلام به همه دوستان خوبم در دنیای مجازی

 این صدمین وب نوشته من است

 باید بگم طی این یک سال که شروع کردم به وب نویسی بیشتر  حرفهای دلمو نوشتم  

 ممنونم از فرد فردتون که برام پیام گذاشتین و منو از نظراتتون بهره مند کردین و به من عشق نوشتن در این صفحات رو دادین...

 

 دوست داشتم 100 سوال می پرسیدم تا 100 برابر بیشتر بدانم ، اما به همین چند پرسش بسنده کردم،و چقدر سپاس گذارتان خواهم بود اگر حوصله کنید و پاسخ دهید:

 

1- از 100 چه نمره ای به این وبلاگ و این 100 یادداشت می دین؟و چرا؟(حالا از وقتی که با مطالب اینجا آشنا شدین)

 2-از نظر شما  چه نقدی به این وبلاگ وارده؟ بی تعارف  

3- چه پیشنهاداتی برای بهتر شدن این وب دارین؟

4-چه چیزی باعث شد که دفعه اولی که اومدین دفعه آخرتون نشد و باز هم سر زدین؟

5- از کدام مطلبم بیشتر خوشتون اومد؟و چرا؟  

 6-  بنویسم یا ننویسم؟

 

به هر حال

 

تا اطلاع ثانوی حرفی برای گفتن نیست!

 .

.

. 

 باز خواهم گشت  

اگرچشمانی چشم انتظارآمدنم باشند...

 

خدانگهدار نگاه هاتون و ممنون از حوصلتون

 

ح و ص ل ه ...یافت ن م ی ش ه
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

 

 

حوصله ندارمافسوس

اصلا" اصلا" اصلا"قهر

 

پی نوشت:

خوب تو چی کار کنی،که من حوصله ندارم!!!

خوب من چی کار کنم،که تو  هم حوصله نداری !!!

خوب به  ما ٢ تا چه که هیشکی حوصله نداره

خوب حالا چی کار کنیم که تو یکی حوصله داری!!

خوب حالا چی کار باید کرد که  بعضی ها  حوصله دارن!!!

 .

..

...

 

 

نوشته شده توسط  کودک درونم

امروز دیدار پس از دوری ...
نوشته شده در تاريخ جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

شاید آخرین دیدار باشد...

 

امروز دیدمش

پس از 7 ماه

 

همیشه به چشمهایش

با عشق

 با اشتیاق

 با شوق

 با مهربانی

خیره می شدم

    

امروز بی تفاوت نگاهش کردم

اما صدای ضربان قلبم را می شنیدم

دلم بد جور برایش تنگ شده بود

کلی کلاس گذاشتم تا بروم...

رفتم...

...

.

.

.

 



ادامه مطلب...
نمی فهمم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

چقدر خوشبختم و نمی فهمم!!!

می فهمی؟؟

                                       نمی فهمم!!!

 .

.

.

فقط تو...
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

 

  آیه 129 سوره توبه:

"...حسبی الله لااله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم"

" ...خدا مرا کفایت می کند ، که معبودی جز او نیست ، به او توکل کرده ام و او پروردگار عرش بزرگ است."

  

 

"ایاک نعبد و ایاک نستعین"

" خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم"

  

کمکمون کن

رقیب نا رفیقم. رفیق یا رقیبم؟؟
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

 

زنان و دختران حسود

 

 

همیشه در زندگیم از این موجودات لطمه خوردم 

موجوداتی که حاضر بودند تمام وقتشان را صرف کنند تا تو نباشی

حداقل موفق نباشی و محبوب....

به اهدافت نرسی

تحقیرت کنند ، برایت حرف درست کنند ، زیرآبت را بزنند....

در صورتی که تو کوچکترین ربطی به زندگی آن ها نداشتی و کاری هم به کارشان

..حتی نزدیک ترین دوستانی  که در زندگیت بودند...که دوستشان هم داشتی...

چقدر از موفقیتت غمگین  می شدند...

 

هیچ گاه درک نکردی که چرا خیلی از زنان سعی دارند همسرشان فقط مال خودشان بشود و به هر موجودی که همسرشان دوستش دارد ،حسادت می ورزند ، حتی به خواهر و مادرش...!!!!!!!و تماما تلاش می کنند که پای آن ها را از زندگیشان ببرند...

افسوس و دریغ!!!!و هزاران آه!!!!

 

آن چه را که داشتی  گذاشتی و گذشتی

چرا که خسته شدی از شری که ایشان به تو می رسانند

و حقارت عجیبی که در وجودشان موج می زند

و یکی از ملاک های انتخاب دوستانت این شد که حسود نباشند و از پیشرفتت رنج نکشند و نخواهند که تو نردبانی بشوی برای موفقیتشان وآرزوی حذف تو را از صفحه روزگارنداشته باشند ...

و حسودان به ظاهر دوست را برای همیشه حذف کردی از زندگیت...

 

و من همیشه می اندیشیدم که اینان رفیق بودند  یا رقیب؟؟!!!!

و چرا به جای مقایسه خودشان با دیگران ، خودشان را با خودشان مقایسه نمی کردند؟؟؟؟

و به جای زیراب زنی ، سعی در پیشرفت خودشان نمی داشتند... و ...ندارند؟

و چرا رقبای من در زندگی  خیلی بیشتر بودند از رفقایم....؟؟؟؟؟؟

 

پروردگارا بابت هزاران وصدها  هزاران نعمتت هر لحظه می بایست تو را سپاس گویم و یکی از بزرگترین آن ها این است، که هیچ گاه با نظر لطف و عنایتت در زمره این افراد نبودم واین گناه کبیره را مرتکب نگردیدم...و از تو می خواهم که هیچ گاه نباشم  و مرا با این ادعا امتحان نفرمایی... که حسد آتشی است که در ابتدا حسود را می سوزاند وسپس محسود را....

به تو پناه میبرم

من شر حاسدٍ اذا حسد

 

پی نوشت:جسارت نباشد صرفا به خانم ها که آقایانی هم بودند در محیط کارمون که در خاله زنک بازی و حرف درست کردن و زیراب زنی و حسادت بسیار متبحر تربودند از خانم ها، اما چون بیشتر در زندگیم با خانم ها در ارتباط بودم و متاسفانه این ویژگی در زنان بیشتر دیده می شود ، مخاطبم بیشتر ایشان بودند.

با توجه به این که امروز روز هوای پاک است آرزو می کنم هوای جامعه مان پاک تر شود با حذف این صفات، مخصوصا حسادت .

 

من درد هایم را با نوشتن تقلیل می کنم (اوج تنهایی)
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

اوج تنهایی ام را

 با دست نوشته هایم تقسیم می کنم

 

خشمم را،

 ازاین همه رنج

از این دنیای تا ابد پر درد

با  دردهای جسم و جانم

تعبیر می کنم 

                     

و احساسات پایمال گشته ام را نظاره می کنم ...

(شعرها یی که می خواندم و

هیچ یک حقیقت نداشت

حرف هایی که می شنیدم...

صداقت؟

نه ! نداشت...)

  

من درد هایم را با نوشتن تقلیل می کنم

 

و به یاد می آورم چکنویس های عاشقانه ام را

که هیچ گاه

مخاطب نداشت...

رویاهایم را که آرزو داشتم به آنها برسم ...

نه امید

که امید در خانه قلب کوچکم جایی نداشت...

 

سرم را درد نمی آورم

گذشته را رها می کنم

 

می نویسم امشب که از خویش که نه،

از دنیای خویش رنجیده ام....و رنجانده ام...و تنها مانده ام.

 

فردا

شاید فردا

دیگر فرصت حیات نباشد

 

 

 

  پی نوشت:

١- اگر الان داری فکر می کنی که هدفم از این نوشته چی بود؟

باید بگم صرفا یه نوشته بود...هر چی که به ذهنم رسید بود.همین

 

٢- هر چی که به ذهنت رسید رو راجع به هر چی که به ذهنم رسید  اگه بگی ، ممنونت میشم ...

 

 

 

 

این مطلب رو در اوج بی حوصلگی خستگی ، نا امیدی و افسردگی نگاشتم...در اوج تنهایی

 

نیمه شب به بسترم آمد و بوسه زد بر...
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

 

نیمه شب به بسترم آمد

 و

 بوسه زد بر لبانم

خیس عرق شدم

عرقی نه از روی شرم

تب کردم

  سوختم در تب40 درجه

سوختنی نه از جنس سوختن در آتش عشق

رنگم پرید

نه همچون عاشقی که معشوق را می بیند

هزیان گفتم

نه مثل روزهایی که شعر نو می گفتم...

 

به خود پیچیدم

درد کشیدم

 دردی از جنس جسم ، نه روح

 

و خدا را

خدا را

 صدا کردم  

 دیشب به بالینم آمد

ویروس کوچک بیماری

و من بیمار شدم

نه همچون بیمارعشق

 

روح هنر
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

هر شب در آرزو ی تو پرواز میکنم

                             پروانه ی خیال تو پر می دهد به من

هر واژه را به عشق تو  پرواز می دهم

                       جانا ! غم تو " روح هنر"  می دهد به من

 

                  " مهدی سهیلی " 

    

      

این چند بیت به یاد هدفم تقدیم شد

هدفی که به من روح هنر داد

 

اجرا

 

 

   

نیایش با پروردگارم
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

 

 

"اللهم صل علی محمد و ال محمد و افعل بی ما انت اهله و لا تفعل بی ما انا اهله"

 

 

پروردگارا بر محمد وآل محمد درود فرست و با من کن آنچه را که لایقی 

و مکن با من آنچه را که لایقم...

 

 

 

 

آمین یا رب العالمین

آتشی در دل ما
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

"مرگ حسین(ع) آتشی در دل مومنان انداخته که هرگز سرد نخواهد شد."

                                                    "پیامبر اعظم (ص)"

" محرم ماه نهضت سید شهیدان و سرور اولیای خداست که با قیام خود در  مقابل طاغوت ، تعلیم سازندگی به بشر داد و راه فنای ظالم و شکستن ستم کار را در فدایی شدن دانست"

                                                              " امام خمینی(ره)"

حسین آرام جانم

حسین روح و روانم....

یلدا و محرم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

طولانی ترین شب سال را با ذکر مقدس یا حسین (ع) سحر خواهم کرد...

تو این روزا

تو این شبا

منم دعا کنید

 

دلایل ازدواج از دیدگاه شما
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

آیا شما  برای تاهل انگیزه های کافی دارید؟

اگر دارید ، دلایلتون برای ازدواج چیه؟

البته اگر مجردید .

 

و اگر متاهلین فکر می کنید دلایل نادرستتان برای ازدواج چه چیزهایی بوده؟

و کلا" چقدر راضی هستید؟

مجردی بهتر بود یا دوران تاهل؟

 

و به طور کل فکر می کنید مهمترین موانع ازدواج در جامعه ما چه چیز هایی هستند؟

 

لطفا در صورت امکان حتما نظرتونو بنویسین،سپاس

عشق و سادگی و تولد تو . که امروز است!
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

٢۵ آذر  سال ...به دنیا آمد

 

امروز روز تولد اوست

 

 

  تولدش مبارک که با خیلی ها فرق دارد 

   تولدت مبارک برادر خوبم

رابطه عشق با اعتماد به نفس
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

 

کسی که اعتماد به نفسش پایین باشد ،

برای رسیدن به احساس "خوب"

عشق می ورزد ،

در حالی که یک شخص با اعتماد به نفس بالا

عشق می ورزد

زیرا که

احساس "خوبی" نسبت به خود دارد.

باربارا دی آنجلیس

شما جز کدوم دسته اید؟

دست هایم را...
نوشته شده در تاريخ شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸ توسط الهام وفامهر | پيام هاي شما ()

می توانی

 آرام

 دستهایم را بگیری!

تا من...

دیوانه وار بگریم!!!!!

در این

نیمه... شب... تنهایی ...

.

.

.

                                       دخترت...

درباره وبلاگ

امام علی (ع): کسی که خود را گرامی بدارد، خودش را کوچک کرده است.
آخرين مطالب
صدمین یادداشت این وبلاگ
ح و ص ل ه ...یافت ن م ی ش ه
امروز دیدار پس از دوری ...
نمی فهمم
فقط تو...
رقیب نا رفیقم. رفیق یا رقیبم؟؟
من درد هایم را با نوشتن تقلیل می کنم (اوج تنهایی)
نیمه شب به بسترم آمد و بوسه زد بر...
روح هنر
نیایش با پروردگارم
آرشيو
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
صفحات جانبي
رزومه کاری
دوستان
مصاحبه جام جم با مجریان صدا و سیما
گاه نوشت های هادی زنوزی اصل
مجری گری. گویندگی و فن بیان
گالری تصاویر برنامه صفحه 2
آیدا.درخت و خنجر و خاطره
دکتر عاطفه میر سیدی
وبلاگ های هنرمندان
دوشیزه اردیبهشت
مهدیه پور یادگار
حسین نمازی
نوید محمودی
مثلث عوضی
آبجی سمیه
فرزانه ناظری
مختار نامه
امیر گرجی
آپتمیست
رابطه
هفته نویس
وحید بهروز
میترا لبافی
حامد غفاری
فاطمه محکم
حمید امامی
نیلوفر قاسمی
نرگس محمدی
گویندگی و فن بیان
مدیریت روابط فردی
محمد کاظم روحانی نژاد
گالری تصاویر برنامه عقیق
و عشق صدای فاصله هاست
سلامی چو بوی خوش آشنایی
اندیشه های ازدواج - وبلاگ دیگرم
پایگاه اطلاع رسانی معاونت سیما

Blog Skin

جدیدترین قالب وبلاگ


خدمات وبلاگ نويسان جوان