الهام وفامهر

یادداشت های شخصی یک مجری و گزارشگر تلویزیون

اردیبهشت مشغول "کوچه باغ کاغذی" بودم

آیتم های "ماه کاغذی" شبکه 1 سیما که هر روز در ایام نمایشگاه ساعت 17 پخش میشد....

                             **************************

کمتر میام این جا....اما نظراتتون به من حس بازگشت میده...حس اومدن و دوباره نوشتن....

                         ********************************

بارون حس فوق العاده  ای داره...حس این که هنوزم چیزایی هست که به آدم هیجان میده...آرامش، و حقیقت داره..........هر چند کمتر از گذشته!!!!!

***********************

راستی 29 اردیبهشت که بیاد ....29 بهار از عمرم میره.....و من زندگی رو با تمام فراز و فرودش دوست می دارم....

نوشته شده در شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ توسط الهام وفامهر نظرات () |

خدایا بارها به خاطر نداشته هایم از تو گله کردم

حالا نداشته ای را شکر میگویم....

شیشه خرده در این جنس!!!!

......الهام وفامهر...اردیبهشت 91

نوشته شده در دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط الهام وفامهر نظرات () |

سلام

خوبین؟

این اولین پست سال زیبای نود و یکه!

عده ای از دوستان آدرس ایمیلم رو درخواست کرده بودن.....

vafamehrelham@yahoo.com

 

فروردین ماه بیشتر صرف کارگردانی و اجرای  آیتم های گزارشی سیمای خانواده شبکه اول سیما شد .....

با امید بهترین ها برایتان

اردیبهشت در راه است.....

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط الهام وفامهر نظرات () |

 امسال هم گذشت.... با تجربیات مختلف حضور در برنامه های تلویزیونی ....حضور در بیش از 200 کلاکت گزارشی برنامه سلام تهران شبکه 5 .... مجری برنامه زنده جشن عاطفه ها شبکه 1 .... برنامه ویژه روز معلم شبکه قرآن... و روز قدس... مجری ارتباط زنده روز انتخابات شبکه 2 ...  برنامه سفری ایمن شبکه 2  و بالاخره تهیه کننده و گزارشگر آیتم های سیمای خانواده شبکه اول سیما در اسفند ماه....... خدا رو شکر .....گذشت... با روزهای تلخ و شیرین.... با زیر آب زنی های همیشگی و با عدم امنیت شغلی دائمی....با مهربونی و رزاق بودن پروردگار و با تلاش و پشتکار ... و دعای خیر مادر و دوستان....

خدا رو شکر.....

امیدوارم سال 91 برای هممون بی نظیر باشه.. از هر جهت..... و فرد فردمون در زندگی خانوادگی...اجتماعی و فردیمون به آنچه که می خواهیم برسیم و با توجه به این گرونی ها.... خدا پول حلال فراوون برامون برسونه...و خداکنه همدیگرو دوست داشته باشیم و به هم رحم کنیم.....به امید خدا!!!!

ممنونم که امسال بهم سر زدید لحظه سال تحویل منم دعا کنید ... امیدوارم سال 91 هم بیاید...این جا....

 *****

 

 

دوستان ، سال خوبی پیش رو داشته باشید....

 

 

نوشته شده در شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط الهام وفامهر نظرات () |

 

بهار هم که نباشد،

                                            به مهربانی تو ...

                                                                                  از شکوفه سرشارم !!!!

نوشته شده در شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط الهام وفامهر نظرات () |

ماجرای فیلم با یه عروسی شروع شد....و چند دقیقه بعد یه مراسم ختم.... که همان گروهی که در عروسی مشغول گرم کردن مجلس و خواندن شعرهای شاد بودند،  با لباس‌های عزا به نوحه‌خوانی مشغول شده بودند و  تلاش می کردند گریه حاضران در مراسم را در بیاورند....

با این تفاوت که "بزن کف قشنگه رو" تبدیل شد به "اون گریه قشنگه رو بکن"......

برادر متوفی به این فکر می افته که چه خوبه که یه قبرستان غیر انتفاعی تاسیس بشه....

و ادامه ماجرا.......

  بازی ارزشمند استاد محمد مطیع و با نمکی بهنوش بختیاری و جذابیت علیرضا خمسه برای مخاطب، جذاب بود اما....حرف و محتوا؟؟

بله.!!!.فیلم سعی می کرد منفعت طلبی انسان های جامعه رو نقد کنه اما خود کارگردان که تهیه کننده کار هم بود یه جورایی انگار دچار منفعت طلبی  شده بود....و با حضور حامد بهداد ظاهرا، صرفا" سعی در فروش بیشتر کار داشت.. وگرنه ما که حضور پر رنگی از بهداد ندیدیم...

وقتی داشتم "خیانت" رو در فیلم می دیدم یاد جملات " احسان کرمی" ، در همایش مجریان سیما افتادم که آماری  از فیلم های جشنواره امسال می داد که به این موضوع می پرداخت و می گفت متاثر بوده  از ......

بگذریم...

...........

وقتی از سینما اومدم بیرون چند تا دختر داشتن فیلمو مسخره می کردنو و میخندیدن که عجب گریمی داشت!!!!!!!! واسه همه چند تا مژه مصنوعی گذاشته بودن...ها ها ها ها ....( البته گریم ستاره اسکندری واقعا جالب بود) چه قدر فیلم نقد اجتماعی بود !!!! ه ه ه ه ه !!!! و چه قدر تو مصرف بازیگر صرفه جویی کرده بودن!!! به هر کی 2 تا نقش داده بودن!!!!

 

واقعا منم متوجه نشدم ارتباط 2 تا نقش ستاره اسکندری بهم چی بود؟ یعنی چه منطقی پشت این موضوع بود.....!!!!!

پی نوشت: چند وقت پیش با استاد محمدمطیع به بهانه حضور در دنیای تئاتر  بعد از 31 سال، در تئاتر شهر، مصاحبه ای داشتم و   علت محبوبیت ایشون در بین مردم  رو در این چند صفت دیدم.....

افتادگی ...سواد ،کمال!!! و بزرگتر از همه این ها عشق...عشقی که وقتی از اون صحبت می کرد، اشک تو چشام جمع شده بود!!!!

 

پی نوشت 2: دقت کردین،!!! کمترین هزینه های یه سینما رفتن ساده در تهران:

2000 تومان پول پارکینگ(بدون احتساب هزینه بنزین)....3000 تومان  یک قلم از ارزونترین تنقلات موجود.... 5000 تومان بلیط و .....

مهم نیست....سرتون سلامت....

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط الهام وفامهر نظرات () |

ساعت 1 بعد از نیمه شبه...

همه چی خوبه و هیچ چیزی خوب نیست....

****

     دانایی واقعی میتونه انسان رو آروم کنه....

شرایط شغل ما استرس زاست و تنها با دانش و داناییه که میشه این استرس ها رو مدیریت کرد....

 

  ***

امروز تصویر بردار برنامم  با شکوه و افسردگی و ناله می گفت: تفریح ما فقط شده کار....کار کار کار....

خب خدا کنه که همه کار داشته باشن...همیشه هم کار داشته باشن...چه تفریحی بهتر از این؟ شاغل بودن!

***

امروز چشنواره مد و لباس افتتاح شد تو خیابون حجاب اگه دوس داشتین برین.... با وزیر مصاحبه کردم، خداییش خیلی آدم مثبتیه....کلی گزارشای خوب گرفتم و کارگردانیشون کردم.... پرونده تصادف مادر  داره  بسته می شه و راحت میشیم..... بالای برج میلاد و ستاره ها ....امشب.... رفتم برای دیدن همکارای قدیمی... ممنونم از آقای رضا امیر احمدی که ستاره است در شعور ، انسانیت، اخلاق و اجرا

یه جورایی همه اتفاقات امروز زیبا بود.... اما من خوابم نمیبره....

فردا و پس فردا برای من روزای خاصی اند.... روزای مهم...

شاید به خاطر همینه که نمی تونم بخوابم

 شاید...

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط الهام وفامهر نظرات () |

داشتم وبلاگ آقای مازیار ناظمی رو می خوندم

http://maziaran.blogfa.com/post-1463.aspx

به نشست روز 4 شنبه مجریان سیما اشاره کرده بودن....

دوباره اتفاقات اون نشست از جلوی چشام مرور شد.....

خوب برگزاری این نشست از دیدگاه من خیلی ارزشمند بود ولی

نوشته شده در یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط الهام وفامهر نظرات () |

خدایا ممنونم.....

ممنونم که بعضی از آدم ها رو شبیه بعضی های دیگه آفریدی !!!

حدااقل در چشم و ابرو و نگاه و ...... نمیدونم !!! یه چیزای ظاهری که باعث میشه با دیدن بعضی ها یاد بعضی های دیگه بیفتیم...

با دیدن یه سریال با دیدن چهره یه بازیگر، یاد..... یاد یه عزیز...یاد یه سفر کرده... یاد یکی که جاش خالیه... یاد یه عالمه دل تنگی....یاد اون نگاه که سال هاست ندیدمش..ندیدتم.... افتادم...

خدایا ممنونم....

ممنونم که تو دل این دنیای پر از نامردی... دل خوش کنک هایی برام قرار دادی که منو آروم می کنه.... مثل ...مثل ......... م...ث....ل..........!!!!!!!

 

مثل یاد ....یاد اون؟ ...یاد ....نه.....راستش فقط یاد خودت...فقط یاد توئه که آرومم میکنه...فقط خودت ...یادت باشه که یادم بندازی که یادت آرومم می کنه ... من گاهی یادم میره...یادم بنداز، که فقط یاد تو آرومم میکنه...

 

 

نوشته شده در جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط الهام وفامهر نظرات () |
 

نمی گویم دستخوش هیجان نشو، اما خودت را به آتش هیجان ها نسوزان .

مثل انگلیسی

 

ما چقدر دیر متوجه می شویم که زندگی وحیات یعنی همان دقایقو ساعاتی که با کمال شتابزدگی و بی رحمی انتظار گذشتن آنرا داشته ایم.

دیل کارنگی

 

موانع چیزهای وحشتناکی هستند که هرگاه شما چشم‌هایتان را از هدف دور نگاه می‌‌دارید، آن‌ها را می‌بینید.

هامیلتون مابی


به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن، و به هیچکس بدی نکن.

شکسپیر

 

برگ در هنگام زوال می افتد و میوه در هنگام کمال .....بنگر که چگونه می افتی چون برگی زرد و یا سیبی سرخ .

کنفوسیوس"

 

هرچه فکر شما بزرگ باشد به همان اندازه بیشتر به افکار دیگران احترام می گذارید. پاسکال

 

کمی از خودم:

فقط می تونم بگم خدایا متشکرم که مهربونیت بی انتهاست

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ توسط الهام وفامهر نظرات () |
 آپلود عکس - شبکه اجتماعی فیس نما - مجله شب فارسی - سایت عکس باران